دلنوشته هايي براي دخترم

تولد دو سالگی

خوشگل مامان دو سه هفته پیش تولد دو سالگیت رو جشن گرفتم . مهمتنها کم اما تا جایی که تونستم کامل گرفتم . دختر گلم هم بزرگ شده اهی من فداش بشم توی جشن با من میرقصید  این روزها خیلی شیطون شدی هنوز جمله نمیگی ولی کلمات رو کامل . جمله هایی مثل بابا رفت . بابا بیا . آب بده و ... این دو کلمه ایی ها رو میگی  به همه زنها خاله و مردها عممو  حتا به مامان جونهات هم میگی الهه  عشق مامانی تو 
6 خرداد 1397

مادرانه 8

عزيز دل مامان معلومه دو سه ماه نيومدم اينجا .از بس تو ماههاي پاياني سال سرم شلوغ شد گل دختر مامان عسل شدي عسل عزيزم 10 ماهگي هم پشت سر ذاشتي و شماره معكوس براي تولدت شروع شده با اينكه نميخوام تو يكسالگيت تولد مفصل برات بگيرم اما دلم نميزاره و از الان تو فكرم خوشگل مامان امسال هفت سينمون رنگ و بوي ناب عشق داشت . عزيز مامان پيشمون بود و بخاطر چنين هديه زيبايي خدا رو هزاران بار شاكرم
6 فروردين 1396

مادرانه 7

دختر قشنگم .ناز گلم داره 7 ماه رو هم به سلامتي تموم ميكنه . خيلي شيرين و ناز شدي خوشگل مامان كلمه هاي كه الان ميگي مامان بعضي وقتها .بابا و ددر هست توي تاريخ 27 آذر هم جشن دندوني مفصل و كوجيك توامان گرفتم و كلي بهمون خوش گذشت ولي بعد از اون تمام صورت بچم جوش زد كه اونم به خاطر تب زيادي كه از دو روز قبلش داشتي بود و تا الانم جوشهاش ادامه داره عزييز دل ماامان
20 دی 1395

مادرانه6

عروسک مامان توی تاریخ 9.6متوجه شوم که اولین مروارید خوشگلش رویش نموده.بله اولین رویش دندونت مبارک دخترم  این روزها باز سرما خوردی وویروس اسهال گرفتی که احتمالا همون بخاطر دندونهات باشه خوشگل مامان قراره تو ماه اینده اش دندونی برات بپزم و یه جشن کوچولو برات بگیرم
9 آذر 1395

مادراته 5

دختر خوشگلم دو روز دیگه شش ماه رو تموم میکنی .خیلی ناراحتم که باید هر روز چند ساعتی تنهات بزارم    الهی من فدات بشم که هر کاری انجام بدی من و بابات چقد ذوق میکنیم اولین خنده اولین اغو گفتن اولین بار که رو شکم رفتی و اولین سینه خیز رفتن و حالا هم که باباهای نامفهوم میگی 
24 آبان 1395

مادرانه 4

عزیزک مامان .عشق مامان متاسفانه من از اون مامانهای زرنگها نیستم که تند تند میان و وب کوچولوشون رو اپدیت مبکنن .البته دلایل مختلفی .کمبود وقت و ...بگذریم  عشق مامان امروز 5 ماه و نیم شده .عزیز دلم چند وقت پیش مریضی بدی گرفت و یه روزم بستری شدی  فدات بشم من که زمانی که برستارها اداشتن خون میگرفتن من ن چی کشیدم خیلی عذاب اور بود  خدا رو شکر الان بهبودی پیدا کردی و این ویروس که تقریبا این روزها تمام بچه ها گرفتن رو داری رد میکنی 
10 آبان 1395

3

عزیز دل مامان الان 4 ماه و ده روز شده . این روزها من و خوشگلم سرما خوردیم و هر دو دمق هستیم .روزها داره مثل برق و باد میگذره و مرخصی من هم داره تموم میشه خیلی خیلی ناراحتم که باید جگر گوشم رو بزارم مهد اما چه میشه کرد  
6 مهر 1395

بدون عنوان

خیلی وقت هست میخوام بیام اما این عکسها رو نمیشه گذاشت .بالاخره گفتن بیام و دلنوشته ها رو بنویسم تا بمونه عکسها  دختر گلی از روزی که 50 روزه بود خنده واقعیش رو بهم تحویل داد یه روز صبح بعد از اینکه پمپرزس رو عوض کردم یه خنده ملیح تو بیداری کرد فداش بشم که اینقد مهربون و دوست داشتنیه  بعد از اون هر روز یه کار جدید  مثلا دوس داره بهش توجه کنم و باهاش حرف بزنم اونم به شیوه و زبون خودش جواب میده  چتد بار اتفاقی توی حرفهاش و این نق و نوقهاش گفته ماما البته این اصوات رو اتفاقی صدا میزنه ولی برام خیلی شیرینه  یه شیرن کاری دیگه اینکه وقتی شیرش رو بهش نشون میدم از کمر تا جلو بلند میشه خیلی برام جالبه  دنیای من...
23 مرداد 1395

1

عشق مامان الان یه ماه و شش روز که اومدی و مالک قلب من و بابات شدی .میخواین این یه ماه عکسهات رو بزارم  حالا نمیدونم اینترنت چقد یاری میکنه  دختر نارم وقتی با چشمات نگام میکنی انگار تمام دنیا رو خدا به من بخشیده          ...
1 تير 1395

بدون عنوان

.: مرسانا تا این لحظه ، 8 ماه و 25 روز تو دل مامانشه اين چيزيه كه اون بالهاي وبلاگت نوشته دخترم و اينو داره نويد ميده كه خيلي زود به دنياي من ميايي . نميدوني چقد دوس دارم بغلت كنم و تمام واهمه هاي  اين چند سال و چند ماه من تموم بشه ...
29 فروردين 1395